
بیش از ۱۲۰ سال از تأسیس شرکت Ford میگذرد؛ شرکتی که فراز و نشیبهای بسیاری را تجربه کرده است. از انقلاب در صنعت خودرو گرفته تا بحرانهای مالی، رقابت شدید با خودروسازان ژاپنی و عبور از رکود اقتصادی ۲۰۰۸.
آنچه فورد را به یک نمونه مطالعاتی ارزشمند برای مدیران تبدیل کرده، فقط تولید خودرو نیست؛ بلکه مجموعهای از تصمیمهای مدیریتی است که بارها مسیر این شرکت را تغییر داده است.
در ادامه، به مهمترین درسهای مدیریتی فورد میپردازیم.
۱. استانداردسازی، هزینهها را به شکل چشمگیری کاهش میدهد
در سال ۱۹۰۸، هنری فورد خودروی Model T را معرفی کرد. برخلاف بسیاری از رقبا که مدلهای متنوع و سفارشی تولید میکردند، فورد تصمیم گرفت تمرکز خود را روی تولید انبوه یک محصول استاندارد بگذارد.
این تصمیم باعث شد هزینه تولید بهطور قابلتوجهی کاهش یابد و قیمت خودرو از حدود ۸۵۰ دلار در ابتدای تولید به کمتر از ۳۰۰ دلار در سالهای بعد برسد. نتیجه آن بود که خودرو، از یک کالای لوکس به محصولی قابلدسترس برای طبقه متوسط تبدیل شد.
درس برای مدیران ایرانی:
بسیاری از کسبوکارها با تنوع بیش از حد محصولات، هزینههای خود را افزایش میدهند. گاهی سود بیشتر، نه از تنوع، بلکه از استانداردسازی و تمرکز حاصل میشود.
۲. سرمایهگذاری روی کارکنان، هزینه نیست
در سال ۱۹۱۴، فورد تصمیمی گرفت که در آن زمان غیرمنطقی به نظر میرسید.
او دستمزد روزانه کارگران را تقریباً دو برابر کرد و آن را به ۵ دلار در روز رساند؛ رقمی بسیار بالاتر از استاندارد آن زمان.
بسیاری این تصمیم را اشتباه میدانستند.
اما نتیجه شگفتانگیز بود.
نرخ ترک کار به شدت کاهش یافت، بهرهوری افزایش پیدا کرد، هزینه آموزش نیروهای جدید کم شد و حتی بسیاری از کارکنان توانستند محصولات شرکت را خریداری کنند.
درس برای مدیران ایرانی:
کارکنان صرفاً یک هزینه در صورتهای مالی نیستند؛ آنها مهمترین سرمایه سازمان هستند. کاهش بیرویه هزینه منابع انسانی، معمولاً در بلندمدت بسیار پرهزینهتر خواهد بود.
۳. موفقیت امروز، تضمینکننده آینده نیست
در دهه ۱۹۷۰، خودروسازان ژاپنی مانند Toyota و Honda خودروهایی کممصرف، باکیفیت و اقتصادی تولید کردند.
فورد، مانند بسیاری از خودروسازان آمریکایی، تصور میکرد موفقیت گذشته برای ادامه مسیر کافی است.
نتیجه این شد که سهم بازار خود را به تدریج از دست داد.
سالها طول کشید تا این شرکت بتواند خود را با نیازهای جدید مشتریان هماهنگ کند.
درس برای مدیران ایرانی:
بزرگترین رقیب هر کسبوکار، موفقیتهای گذشته خودش است. اگر مدیران تصور کنند مشتری همیشه همان چیزی را میخواهد که دیروز میخواست، دیر یا زود بازار را واگذار خواهند کرد.
۴. در بحران، شجاعت تصمیمگیری اهمیت بیشتری از خوشبینی دارد
در سال ۲۰۰۶، دو سال قبل از بحران مالی جهانی، مدیرعامل وقت فورد، آلن مولالی، تصمیمی بسیار پرریسک گرفت.
او تقریباً تمام داراییهای شرکت، از جمله برند فورد، را وثیقه گذاشت و بیش از ۲۳ میلیارد دلار نقدینگی تأمین کرد.
در آن زمان بسیاری این تصمیم را اغراقآمیز میدانستند.
اما وقتی بحران مالی ۲۰۰۸ آغاز شد و خودروسازان بزرگی مانند جنرال موتورز و کرایسلر برای ادامه فعالیت به کمک دولت آمریکا نیاز پیدا کردند، فورد به دلیل همین نقدینگی توانست بدون دریافت بسته نجات دولتی از بحران عبور کند.
درس برای مدیران ایرانی:
مدیران حرفهای، بحران را زمانی مدیریت میکنند که هنوز بحران به اوج نرسیده است. آماده بودن، بسیار ارزشمندتر از واکنش دیرهنگام است.
۵. تغییر فرهنگ سازمانی، مهمتر از تغییر ساختار است
وقتی آلن مولالی به فورد پیوست، متوجه شد مدیران شرکت مشکلات را از یکدیگر پنهان میکنند.
او جلسات هفتگی «Business Plan Review» را راهاندازی کرد؛ جلساتی که در آن مدیران موظف بودند وضعیت پروژههای خود را با رنگهای سبز، زرد و قرمز گزارش دهند.
در ابتدا تقریباً همه پروژهها «سبز» اعلام میشدند؛ در حالی که شرکت با مشکلات جدی روبهرو بود.
مولالی اعلام کرد مدیرانی که مشکلات را شفاف بیان کنند، تنبیه نخواهند شد؛ بلکه برای حل آنها حمایت میشوند.
بهتدریج فرهنگ سازمان تغییر کرد و تصمیمهای مدیریتی بر پایه واقعیت، نه پنهانکاری، اتخاذ شد.
درس برای مدیران ایرانی:
اگر کارکنان از بیان مشکلات بترسند، مدیران همیشه دیر از بحران باخبر میشوند. سازمانهای موفق، فرهنگ شفافیت را تشویق میکنند، نه پنهان کردن اشتباهات.
جمعبندی
داستان فورد، داستان یک خودروساز نیست؛ داستان سازمانی است که بارها مجبور شد خودش را بازآفرینی کند.
از تولید انبوه و استانداردسازی گرفته تا سرمایهگذاری بر نیروی انسانی، آمادگی برای بحران و ایجاد فرهنگ شفافیت، همه نشان میدهند که موفقیت پایدار نتیجه تصمیمهای مدیریتی درست است، نه صرفاً داشتن محصول خوب.
برای مدیران کسبوکارهای ایرانی، شاید مهمترین درس فورد این باشد:
سازمانها معمولاً به دلیل کمبود فرصت شکست نمیخورند؛ بلکه به دلیل تأخیر در تصمیمگیری، مقاومت در برابر تغییر و نادیده گرفتن واقعیتهای بازار دچار مشکل میشوند.
منابع:
My Life and Work – Henry Ford (1922)
American Icon: Alan Mulally and the Fight to Save Ford Motor Company – Bryce G. Hoffman
Ford Motor Company Annual Reports
مقالات Harvard Business Review درباره تحول مدیریتی آلن مولالی و فرهنگ سازمانی فورد